مرتضى مطهرى

38

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

برويم همين جور است . « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » معنايش اين است . پس مسألهء محدود بودن مكان و نامحدود بودن مكان در مسألهء توحيد اثر ندارد . اين را در نظر داشته باشيد تا بسيارى از حرفها از ميان برود . بالاتر از اين ، مسألهء محدود و نامحدود بودن زمان هم از همين قبيل است . در مكان كمتر اين حرف را مىزنند ولى در زمان بيشتر مىگويند . بسيارى از افراد خيال مىكنند كه لازمهء اعتقاد به وجود خدا اين است كه زمان محدود باشد يعنى عالم آغاز داشته باشد . « آغاز داشته باشد » يعنى چه ؟ يعنى همين عالمى كه الآن ما داريم ، برويم جلو بگوييم صد هزار سال پيش عالم بوده است ( حالا با يك شكل ديگرى ، كيفيتش فرق مىكند ) ، يك ميليون سال پيش عالم بوده است ، يك ميليارد سال پيش عالم بوده است ، ده ميليارد سال پيش عالم بوده است ، ولى بالاخره ما به جايى مىرسيم كه در آنجا ديگر عالم نبوده است ؛ يعنى زمان محدود است ، زمان متناهى است و ما بايد زمان را متناهى بدانيم تا بتوانيم خدا را اثبات كنيم ، چرا ؟ براى اينكه در آن وقت بوده كه خدا عالم را ايجاد كرده . چون اگر زمان محدود نباشد پس كى خدا عالم را خلق كرد ؟ جوابش اين است كه خدا كه عالم را خلق كرده ، اساسا كى ندارد ؛ اين كىها مال ماست . خدا الآن هم دارد عالم را خلق مىكند ، الآن هم عالم در حال خلق شدن است ، مىخواهد عالم آغاز و ابتدا داشته باشد ، مىخواهد نداشته باشد . من نمىخواهم بگويم صد در صد عالم آغاز دارد يا صد در صد عالم آغاز ندارد - چون از نظر علمى همين مسأله هم الآن محل بحث است كه آيا اين عالم يك آغازى دارد يا آغاز ندارد - بلكه روى اصول توحيدى بايد گفت عالم آغاز ندارد . گيرم اين عالم آغاز دارد ، باز به شكل ديگرى يك عالم ديگرى بايد باشد . حالا بحثش را شايد بعد كرديم . لازمهء اينكه عالم خدا داشته باشد و خداوند فيّاض بالذّات است ، قديم الاحسان است ، اين است كه تا خدا بوده مخلوقات هم داشته . اصول توحيد ايجاب مىكند كه اين جور بگوييم ، گواينكه از نظر اصول علمى اين مسأله هنوز ثابت نشده . غرضهم اين جهت است كه اين حرف را ما بايد از گوش خودمان بيرون كنيم كه زمان را حتما بايد محدود بگيريم تا خدا را اثبات كنيم ، و اين در فكر بسيارى از موحدين اروپايى وجود دارد ؛ اصلا وقتى مىخواهند خدا را اثبات كنند دنبال محدود بودن زمان مىروند . براى اينها خدا يعنى كسى كه روز اوّل عالم را خلق كرد . خيال كرده‌اند خدا مثل يك بنّاست ؛ وقتى ما سراغ بنّا مىرويم مىگوييم بنّا كيست ؟ اين خانه را كى ساخته ؟ مىگوييم آن